متروکه ای شبیه باغ
امروز
جای قلب
بقارید تو..
خانه ی خودتان هست
بی قارو قور وارد می شود
قار قارش را می خواهد
بریزد روی سرم که
عینکش را می زند
چشمش می افتد به
کا موایی که چند وقت پیش گلوله اش کردم
سرش را می کشد و می کشد و
هی تمام نمی شود
چنگ می زند روی کاموا
قار قار
آخ قلبم...
چشمم را باز می کنم
کاموا سر جایش به من می خندد
ق ق...
قلبم !؟
قلبم نیست .
کلاغ...
لا اله الا الله...لا اله الا الله..
قلبم توی چنگش به طرف هال،
می رود که دفنش کند.
(این شعر را 3 تیر بعد از دیدن یک خواب تر سناک صبح ، ساعت 6 گفتم)
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by asra-nasrin.blogfa.com
Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
