تبليغاتX
متروکه ای شبیه باغ

متروکه ای شبیه باغ

اسرا به عشق او می گرید

امروز



می شود ُمرد؟!

 

سلام که می کنی جواب می شنوی اسمی که خوشت می آید را می گویی و اسمی

 که خوشش می آید را می گوید سنت را با سن او متناسب می کنی و تحویلش می دهی و همچنین

مدرک و رشته ی تحصیلی ایدائل مردم را هم به خود نسبت می دهی برای دفعه اول دیگر کافی است

 قرار ملاقات می گذاری سر قرار حاضر می شوی و می شود . قرار ها را همینطور می گذاری این دفعه

آخر دعوایتان می شود یا ازش خسته می شوی چرا؟ همین طوری اشکال که ندارد. ، دارد ؟ اصلا تصمیم

 می گیری بمیری به همین سادگی . دیگر نمی روی سر قرار یک هفته دو هفته سه هفته و... مُردی

دیگه ! اصلا هم مهم نیست که اون چی فکر می کنه شاید هم بهت وابسته شده شاید هم... سالگرد

ارتحالت که می شود دسته گلی بر روی کامپیو ترش می گذارد یک ساعت هم به فکر فرو می رود

 

ایملش را باز می کند و می بیند که روشنی دست پاچه می شود یعنی زندست ... بهت سلام می کند

 و سلام می کنی پشیمان شده ای معذرت خواهی می کنی .باز قرار ها و قرارها تا اینکه تصمیم به

انتقام می گیرد و می رود و برای خو دش می میرد و دیگر سالگرد ارتحا لش هم نمی آید وتو هر سال

 دسته گلی بر سر کا مپیوترت می گذاری. اسرا


نوشته شده توسط اسرا در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385

لينك مطلب



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by asra-nasrin.blogfa.com

Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM