تبليغاتX
متروکه ای شبیه باغ

متروکه ای شبیه باغ

اسرا به عشق او می گرید

امروز



 

 

                                    برای تو حرف می زنم

 

به من گوش بده مثل همیشه منوبپذیر  منی که تو رو گاهی وقتا نمی بینم منی که گاهی وقتا یادم می ره از کجا و چرا اومدم

 

خدای خوبم  این دنیا رو نمی بینم  یعنی دیگه نمی خام ببینم  وقتی به اطرافم نگاه می کنم  تزویرو ریا بیداد می کنه. اگه انسانا بدون ماسک

 

 بودند چی می شد نه من نمی تونم تحمل کنم ...

 

خدیا اینجا زندان زندان. هر روز که به آسمان نگاه می کنم میله هاش منو تو خودش می فشارند دارم له می شم تواین زندان خدایا می دونم

 

 خودت این دنیارو بهم دادی نه من ناشکر نیستم  توقعم بالا رفته آخه دنبال دنیای بهترتم . کاش می شد اینقدر عجول نبودم آخه با خودم فکر

 

می کنم یعنی می شد  چشمم رو می بستم و بعد دیگه اینجا نبودم ... وای اگه اومدم و اون طور که تو می خای نبودم دیگه چه کار کنم  معبودا

 

تنها خودت می تونی بهم رحم کنی ...

 

عزیز همه به من بده اون چیزی که خودت  می  خواهی

 

معشو قا نگاهت رو از من نگیر خودت می دونی تحمش رو ندارم...

 

                                                                           یا ارحم ارحمین .

 

 

 


نوشته شده توسط اسرا در دوشنبه هشتم مرداد 1386

لينك مطلب



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by asra-nasrin.blogfa.com

Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM